|
شعر
|
امروز دوشنبه است
و بازهم خستگی است و مسافتی مرگ اندود
و دلخستگی از رازی که پهنای ديوانگی ام را شامل می شود
و نفرينی دوباره از فرياد ""من شعرم نمی آيد""
اين درد نيست! فريادی است که به استغاثه می گويد ""نه""
و به هلاکت می رساند
عبور از پاييز را ميان دستانی
که دست بی رمق مرا از تو گرفت
تو به باد رفتی
و باد به خاک سجده کرد
و من هيچ شدم همچو هميشه زنگار
به ياد که مي آوريم ؟!؟
1388/6/8
اين اولين شعريست که با خودکار پذيرای بغضش ام
خودکار ادامه تجدد است
در مسير دروغين تکامل دروغين
در حدود کشورگشايي و مرزبندی زمينِ انسان، حيوان و درخت
1388/09/04
چه سالی بود،
چه سالی..
نه مستلزم بودن بود! نه گفتن! نه شنفتن
ايرانمان زرادخانه ايي بود کوره وار
چونان هولوکاست
زَرق در افزودن گراييد
زعافانند بر بارگه ملکوتی خودکامگی
شهيدانی که در تو زنگاری و در تو گلگون گونه های اشک آلود مادرانی بی فرزند خفته اند
وووی آينه نکوهی
ای سال
نحس وين رو بودن يا
غير رو...
1389/12/12
زوالی است زندگی! ای مطربان
ای همره پروانگان
بر روی بال عاشقان
در سايه موزونمان
در های های کوچه ها
در وای وای خانه ها
در آی آی مردمان
در نای نای ني زنان
گويند همه يک جمله را
السلام و الوداع
1383/06/16
برخی اشعار کوتاه :
من به دنیا دل نبندم که دنیا به کسی وفا نکرده
30/11/1382
کرج
من را به جهان راه ندادند به زور آمده ام
نيک است نمانم به زور مانده ام
02/12/1382
عسلویه
بزن نی زن که از نی کر شوم من کری بهتر بود تا بشنوم من
22/12/1382
عسلویه